از ماوقع بهمن ماه 88 شهر جوشقان و جلسه پرسش و پاسخ ظاهراً فرمایشی که شورای شهر و شهرداری وقت، آن را برای پاسخگویی به اذهان عمومی و برطرف ساختن شبهات پرشمار موجود در عملکرد این دو نهاد مردم گماشت ترتیب داده بودند؛ بیش از 2 سال طی شده است. بهمن ماه داغی که حال به اردیبهشتی سرد بدل شده است. جلسه ای که سازوکار تصنعی و نامعقول، آن را به رینگی تمام عیار بدل کرد و تازه آنجا بود که برخی به اشتباه محاسباتی خود پی بردند. محاسباتی که بر مبنای داده های نادرست بنا شده بود و پرسش و پاسخ آزاد را با بهانه هایی واهی به منشی گری و زمان قبلی گیری محدود می کرد.
اگرچه آن جلسه با میانجی گری عناصر خیرخواه شهر ظاهراً ختم به خیر شد، اما بهانه ی لازم و کافی را به دست بهانه جویان داد تا خود را از هرگونه سوال و پاسخ تبرئه کنند و آتش ابهامات و شبهات باز هم زیر خاکستر باقی بماند. در مورد نحوه شکل گیری جلسه فوق الذکر و معایب اجرایی و سازوکار تصنعی آن، همان موقع در شفق نکاتی گوشزد شد. از جمله اینکه، عدم برگزاری دائمی چنین جلساتی از سوی گماشتگان مردم در شورای شهر ، آن را به پدیده ای خارق العاده تبدیل کرده و همین عامل، سبب می شود که امکان کنترل و مدیریت جلسه که البته با احساسات و هیجانات طرفین سوال کننده و پاسخگو نیز همراه شده، آن هم با سازوکاری ابتدایی بسیار دشوار گردد. و اینکه اصولاً دید مسئول پاسخگو از یک جمع فرضاً 200 نفری، از چند نفر فرضاً هوچی گر و غوغاسالار فراتر نمی رفت و همه را با محک همان چند نقر قلیل سنجش می نماید و این خود مقدمه ای بود بر جبهه گیری های احساسی و... .
همان ایام بود، که عده ای از فرزندان همین آب و خاک به فکر برگزاری سلسله جلسات بحث و تبادل نظر با عزیزان شورای شهر و شهرداری افتادند که بعدها، همان نام پرسش و پاسخ با همه ی پس زمینه های منفی اش به آن اطلاق شد. جوانانی دغدغه مند که از این فاصله ی طویل مسئول و ولی نعمت که فرصت یک گفتگوی ساده و ابتدایی را از آنها گرفته بود، رنج می بردند و باورشان این بود که تنها با اتحاد و هم دلی همه ی اقشار جامعه، پیشرفت و توسعه به صورت عادلانه محقق خواهد شد. قول های ابتدایی مساعد مسئولین، فضا را به سمت تلطیف شدن پیش می برد تا آنکه به ناگاه و در آستانه برگزاری جلسه اول، اعضای شورای شهر با چرخش ناگهانی مواضع، از حضور در جلسه ای که قرار بود با مدیریت و کنترل همان جوانان برگزار شود، سرباز زدند. آقای حیدری تنها عضو شورای شهر بودند که در آن جلسه شرکت کردند و به گوشه ای از پرسش های حاضرین در جلسه پاسخ گفتند. هرچند که توجیهی برای عدم حضور سایر گماشتگان مردم برای پاسخگویی و گزارش دهی از عملکرد چند ساله ی خود، به مردم نداشتند. به هر حال جلسه فوق در کمال آرامش و با مدیریتی آموزنده از سوی جوانان شهر جوشقان برگزار شد و به پایان رسید. بعدها دغدغه مندان، با انتشار بیانیه ای مشفقانه، از انتظارات خود به عنوان عده ای از جوانان شهر از شورای شهرشان گفتند و اینکه، انتظار پاسخگویی و گزارش دهی، طبق قانون و عرف سیاسی رایج، کف انتظارات مردم از گماشتگان خود در مدیریت شهری است.
نص قوانین در مورد گزارش دهی شورای شهر و شهرداری به مردم بر اساس ماده 18آیین نامه اجرایی شورای شهر اینگونه بیان می کند که:
ماده 18– شورا می باید صورت جامع درآمد و هزینه مصوب خود را هر شش ماه یک بار به ضمیمه صورت جامع در آمد و هزینه شهرداری برای اطلاع عموم اهالی به طریق ممکن انتشار دهد.
البته این پایان راه و بازنشستگی جوانان دغدغه مند نبود، بلکه اسفندماه 89 باز هم با آغوشی باز به سوی شورای شهر رفتند اما این بار با چهره ی عبوس تری از شورای شهر مواجه شدند. درخواست جلسه گفتگو این بار با پاسخی طعنه آمیز و کنایه آلود از سوی شورای شهر همراه گردید. پاسخی که شهروندان جوشقان را درجه بندی می نمود و کسانی که به هر علتی مجبور شده بودند رخت کوچ از موطن مادری بربندند و مهاجرت نمایند را حائز حق پاسخ خواهی و سوال پرسی نمی دانست. انگار نه انگار که رای این عزیزان مهاجرت کرده برای منتخبان شورای شهر در روز انتخابات همان یک رایی شمارش شده که رای ساکنین دائمی جوشقان!
متن نامه درخواست جلسه پرسش و پاسخ دغدغه مندان ارسالی به شورای شهر و رونوشت به دفتر امام جمعه محترم، شهرداری و شفق به تاریخ 1389/12/1 به شرح ذیل است:

و پاسخ شورای شهر به این نامه به تاریخ 1389/12/5 مندرجه در سایت شهرداری جوشقان و کامو بدین شرح است:

علاوه بر موضوع درجه و تقسیم بندی شهروندان ذیل واژه هایی چون مقیم و ... نکات جالب دیگری در این نامه به چشم می آیند؛ از جمله:
ب؛ در نامه آمده است: «شهرداری و شورای اسلامی شهر مرتباً گزارش مکتوب و مصور فعالیت های خود و شهرداری را سالانه منتشر نموده اند که آخرین گاهنامه آن گاهنامه رایحه خدمت بوده است». به گواه مشاهدات تاریخی از 9 سالی که عزیزان بر منصب شورایی تکیه زدند، ادعای «مرتباً» تا حد زیادی غلو و مبالغه آمیز باشد. چراکه جز معدودی که عدد آن از 3-4مورد تجاوز نمی کند، اقدام به چاپ گزارش عملکرد نشده است. گزارش ها هم تا حد زیادی به صورت کلیشه ای و ابتدایی و خارج از استاندارد آماری در خور نام شهرداری و شهر، منتشر شده است و به هیچ وجه پاسخگوی ابهامات انباشته ی افکار عمومی نبوده است.
ج؛ در نامه پاسخ به دغدغه مندان اظهار شده است:«در خصوص برگزاری جلسه پرسش و پاسخ نیز شورای اسلامی و شهرداری در نظر دارند در اولین فرصت مناسب که ترجیحاً دهه اول اردیبهشت 1390 و روز شوراها خواهد بود، نسبت به برگزاری جلسه عمومی و گزارش کار و پرسش و پاسخ اقدام نمایند». ظاهراً از اسفندماه سال 89 تا کنون فرصت مناسبی برای عزیزان دست نداده تا به دامان شریف مردمانشان بیایند. یا اگر فرصتی بوده، احتمالاً مناسب نبوده است! باید گفت که متاسفانه نه تنها در دهه اول اردیبهشت 1390 خبری از برگزاری جلسه عمومی نبود، بلکه در دهه های دوم و سوم اردیبهشت نیز در سکوت مطلق سپری گردید. اردیبهشت سال جاری(91) نیز ظاهراً به گدشتگان خود بنچاق شد و روز شوراهای امسال نیز در سکوت مطلق سپری شد و این بار بیش از همه چیز سکوت معنادار و قهرآلود تمامی وبلاگهای شهر جوشقان با مناسبت روز نهم اردیبهشت به چشم می آمد.
و...
و این آخرین مکاتبه شورای اسلامی شهر جوشقان با یک جمع جوان مردمی که در راه استیفای حقوق مردمان دیارشان گام بر میداشت، می باشد. انفعال مطلقی که گریبان عزیزان را گرفته، این شائبه را ایجاد می کند که به راستی غفلت از آنچه که در میان اهالی رسانه جوشقان می گذرد، از سوی مسئولین، خواب است یا خود را به خواب زدن؟ حال آنکه به اعتراف خود اعضای شورا، حداقل 2 نفر از اعضای این ارگان مردم نهاد، به طور روزانه و مداوم در جریان ماوقع دنیای مجازی و وبلاگهای شهر هستند و حتی گاهاً با چاپ مطالب، آنها را به اطلاع سایرین نیز می رسانند!
در مطالب آینده به اسباب دیگر قهر اهالی دلسوز رسانه ای جوشقان با شورای شهر و بررسی نتایج آن خواهیم پرداخت.
ان شاءالله ادامه دارد...
کلمات کليدي: جوانان دغدغه مند, شورای اسلامی شهر, جوشقان قالی, شهرداری حوشقان و کامو, شفق
ادامه مطلب...

دنیا به کام تلخ من امشب عسل شده است
شیرین شده است و ماحصلش این غزل شده است
تاثیر مهر مادریت بوده بر زبان
این واژه ها اگر به تغزل بدل شده است
مادر! حضور نام تو در شعر های من
لطف خداست، شامل حال غزل شده است
غیر از تو جای هیچ کسی نیست در دلم
این مسأله میان من و عشق حل شده است
سیاره ای که زهره نشد آه می کشد
آه است و آه آنچه نصیب زحل شده است
زهرایی و تلألو نور محبتت
در سینه ام ز روز ازل لم یزل شده است
با نام تو هوای غزل معنوی شده است
بی اختیار وارد این مثنوی شده است
هرگز نبوده غیر تو مضمون بهتری
تنها تویی که بر سر ذوقم می آوری
نامت مرا مسافر لاهوت کرده است
لاهوت را شکوه تو مبهوت کرده است
از عرش آمدی و زمین آبرو گرفت
باید برای بردن نامت وضو گرفت
نور قریش! تا که تویی صاحب دلم
غرق خداست شعب ابی طالب دلم
عمرت نفس نفس همه تلمیح زندگی است
حرفت چراغ راه و مفاتیح زندگی است
از این شکوه، ساده نباید عبور کرد
باید مدام زندگیت را مرور کرد
چون زندگیت ساده تر از مختصر شده است
پیش تجملات، جهازت سپر شده است
آیینه ای و سنگ صبور پیمبری
در هر نفس برای پدر مثل مادری
اشک شما عذاب بهشت است، خنده کن
لبخندت آفتاب بهشت است، خنده کن
دنیای ما نبوده برازنده ی شما
هجده نفس زمین شده شرمنده ی شما
آیینه ای نهاده خدا بین سینه ام
حس می کنم مزار تو را بین سینه ام
مانند آن خسی که به میقات پر کشید
قلبم به سوی مادر سادات پر کشید
شعر: سید حمیدرضا برقعی
بیش از ۳۳ سال از بیست و دومین روز بهمن ۱۳۵۷می گذرد. ۵۷ پرحادثه ای که برای همه کسانی که آن روزها را درک کرده اند؛ خاطرات تلخ و شیرینی را تداعی می کند. اگرچه ظاهراً خیلی چیزها نسبت به سالهای اولیه پس از انقلاب عوض شده است؛ آرمانهای نسل جوان اما همان آرمانهاست. هیهات منالذله را هنوز هم خوب صرف می کنند جوانان امروزی. هرچند تیپ اشان از پارچه ای پاچه گشاد آن روزها به جین و فشن این روزها تغییر کرده باشد. اما پای حرف همین حوانها هم که بنشینی، صحبت ها از همان نوع صحبت هاست فقط ممکن است "نه شرقی و نه غربی آن روزها" به "انرژی هسته ای، حق مسلم ماست این روزها" بدل شده باشد. عمق و محتوا یک حرف است و آن ایستادگی پای حرف و خون همان جوانهای دیروز. خوب تحلیل می کند حتماً آن دوستی که که می گوید هسته ای بهانه است و از بیخ و بن هم که هسته ای را گل بگیری؛ ساده لوحانه خواهد بود این پندار که تخاصم ۳۳ ساله ی غرب نسبت به ایدئولوژی و نفت تو پایان پیدا کند...با این مقدمه به تماشای تصاویر خاطره انگیزی از نسل جوان سالهای پس از انقلاب و دهه ی ۶۰ می نشینیم:

کلمات کليدي: نوستالژی, تصاویر, دهه 60, جوانان, جوشقان قالی, شفق
ادامه مطلب...
پيش بيني مي شد كه راه نيافتن برخي از چهره هاي سياسي فاقد پايگاه اجتماعي كه از آنها به «سهم سياسي» برخي كانون هاي قدرت و ثروت تعبير مي شد، عصبانيت ها را آشكار كند. از آن مهمتر اينكه چهره هاي وابسته به كانون هاي قدرت و ثروت حتي در شهرستان ها هم موفق نشدند به مجلس راه يابند. در واقع اين طيف كمتر شناخته شده كه سابقه ي سياسي روشني هم ندارد، صرفا مي توانست به قيمت حذف برخي از طيفهاي اصولگراي ديگر در بدنه ي جبهه ي متحد جايي براي خود بيابد؛ كه اينطور هم شد. البته از همان ابتدا برخي طيف هاي جبهه متحد از حجم تبليغاتي اين «سهم سياسي» ناخشنود بودند و اين اتفاق را مآلا به ضرر كل جبهه مي دانستند؛ كه اين پيش بيني هم تحقق يافت.
اكنون در حاليكه منتخبان مردم درصدد هستند با پرهيز از جنجال رسانه اي، لطمه هاي گذشته را جبران كنند، رسانه هاي وابسته به همين كانون هاي قدرت و ثروت – كه كم هم نيستند- بي محابا به هر سو لگدپراكني مي كنند و خود را پيروز مطلق انتخابات مي خوانند! هرچند كمي بالاتر يا پايينتر از همين اخبار، سوگواري خبري آنها از راه نيافتن مديرانشان به مجلس نيز پيداست.
يكي از همين سايتهاي خبري كه مديرش خود از راهيابي به مجلس بازمانده، صبح امروز –شنبه 16 ارديبهشت- درحاليكه هنوز شمارش آراء به پايان نرسيده بود، با لحني عصباني، از تعابيري چون «ياوه گويان» براي رقباي انتخاباتي استفاده و فاز جديد تفرقه افكني ميان اصولگرايان را آغاز كرد. سايت مذكور پيش از اين نيز مكرراً با اخباري پرتنش سعي كرده بود از رقابت انتخاباتي جبهه متحد و جبهه پايداري سوءاستفاده كند و از آب گل آلود براي «سهم سياسي» خود در ليست، ماهي بگيرد.
اميدوار بوديم با حذف «سهم سياسي» كانون هاي قدرت و ثروت، در رفتار عصباني اين رسانه ها تغييري حاصل آيد؛ بخصوص اينكه مقام معظم رهبري نيز در سخنراني روز نخست سال در حرم حضرت رضا عليه السلام نيز در خصوص رعايت اخلاق توسط سايتهاي خبري تذكر دادند:«اين رسانههاى الكترونيكى و اينترنتى متأسفانه موجب شده است كه افراد بىمحابا عليه يكديگر حرف بزنند، بد بگويند. بايد از طرف مسئولين كشور براى اين هم يك جورى تدبير بشود. ولى عمده اين است كه خود ما مردم، خودمان را مقيد كنيم به اخلاق اسلامى؛ خودمان را مقيد كنيم به قانون.»
هنوز معلوم نيست كه چهره هاي انقلابي جبهه ي متحد با چه استدلالي پذيرفتند كه با «سهم سياسي» ساكتين فتنه يكجا ديده شوند. به عبارتي جبهه ي متحد در اين انتخابات غرامت چيزي را پرداخته است كه از آن ناحيه هيچ چيز بدست نياورده است.
انزوا و شكست كساني كه بدنه ي اجتماعي ندارند، با افزايش حجم روزنامه ها يا توسعه ي رسانه هاي الكترونيكي جبران نمي شود. اكنون به نظر مي رسد عقلاي جبهه متحد كه دريافته اند كانون هاي قدرت و ثروت نفوذي در ميان عموم مردم نداشته و حتي با تبليغات ميلياردي بر اقبال عمومي به جبهه متحد اثر منفي داشته اند، جبران مافات كرده و جلوي تفرقه افكني و بي اخلاقي سياسي بعد از انتخابات را بگيرند. فتنه اي كه آينده ي اصولگرايي را تهديد مي كند، سهم خواهي كانون هاي قدرت و ثروت است كه فقط از مسير تفرقه افكني و تشنج آفريني رسانه اي مي گذرد.
پيش نگاشت:
انشا نوشتنت حرف هم كه نداشته باشد. دفتر انشايت هم اگر شده باشد، كلكسيون انواع "آفرين" و " صد آفرين" ها (البته براي ما 20 اش را هم با اكراه مي نوشتند!). قلمت نيز اگر به تندي نقش بستن كلمات در ذهنت مي نويسد. وقتي موضوع انشاءت مي شود، خود معلم، حتي نمي داني، از كجا بايد شروع كني. نوشتار ذيل سعي دارد، شبيه انشايي باشد در وصف الفباي زندگي معلم شهيد، نورالله سبزواري، تقديم به وجود هميشه جاويد سيد مرتضي آويني كه براي من و ما، نسل پس از جنگ تحميلي، حقي كمتر از استادي ندارد:
الف: سال 57 است. نهضت اسلامي با تقديم خون هزاران پير و جوان به صبح گاه پيروزي رسيده است. اين جا نورالله بيست ساله است. اين سال ها سال هاي پر حادثه ايست. آرامش خميني اما همچون كشتي نوح پناه مردم است در حوادث. جهان هنوز انقلاب اسلامي در ايران را باور نكرده است. سخت است، باور كردن اين حقيقت : خدايي كه در غرب پس از قرن چهارده ميلادي مرد در ايران طلوع كرده و در برابر روح شيطاني غرب مستكبر قدرت نمايي مي كند. سخت است، باور اين كه مردي از سلك رهبران مذهبي كه سال ها در غرب جز ادعاي رعايت حريم اموال كليساها حرفي براي گفتن نداشته اند، قد علم كرده است و ولايت يك ملت بيدار و سراسر شور را برعهده گرفته است. خميني اما به اين اكتفا نمي كند و براي ابرقدرت هاي غرب و شرق خط و نشان مي كشد. همگام با سيره ي انبياء الهي نصيحتشان مي كند. و وعده ي عذاب و نعمتشان مي دهد. ملت هاي دربند جهان را به قيام مي خواند. و مستكبرين عالم را نسبت به عاقبت ذليلانه شان هوشيارباش مي دهد. غرب اما دلگرم دلباختگان داخلي خويش در ايران است. اين ها اما خيلي زود چهره ي خويش را آشكار مي سازند و از صحنه ي حركت انقلاب خارج مي شوند(مجاهدين ، ملي مذهبيان به رهبري بازرگان و...). تحريم هاي اقتصادي نيز عزم امام و امت امام را سست نكرده است. امام مدعي است، بايد "پرچم لا اله الا الله را بر قلل رفيع جهان به اهتزاز در آوريم".و اين يعني پايان حاكميت شرق و غرب فكري بر جهان بشريت. شرق فكري به تزلزل داخلي دچار شده است. غرب ديگر نمي تواند، اين فرياد بلند را تحمل كند. جنگ تحميلي آغاز مي شود.
ب: نور الله در سلك متوليان تعليم و تربيت قرار گرفته است. آموزگار دبستان مي شود. اين سال ها براي نور الله نيز سال هاي پر حادثه ايست. نامزد كرده است. نوشته هاي آخرين دست نوشته اش، دست نوشته ي حاوي وصيت و سفارش هايش نشان مي دهد، اين سال ها براي نور الله سال هايي است پر از انديشيدن. نور الله حالا دلبستگي هاي قابل توجهي نيز دارد. شغلي كه بايد آتيه اش را تامين كند و همسري كه نسبت به او متعهد شده است. اين ها و كمتر از اين ها بهانه هاي خوبي است، براي فرار از ميدان مبارزه. اين مواقع شيطان و بال و پر زدنش را به عينه مي تواني بيني. تو را از فقر مي توساند، به تو وعده ي آرامش مي دهد. تو را از آسيب جسمي مي ترساند، به تو وعده ي سلامت هميشگي مي دهد. تو را از حرف مردم مي ترساند، به تو وعده ي عزت و آبروي هميشگي مي دهد. تو را از قدر دان نبودن ديگران مي ترساند، به تو وعده ي بزرگي در چشم مردم مي دهد. تو را از بي ثمر بودن جان فشاني ات مي ترساند، به تو وعده ي رفاه و آسايش هميشگي مي هد. مي گويد بمان، هستند كساني كه به اين راه بروند. خانواده ات بيش از جبهه به تو نياز دارد. مي گويد نرو، آينده به تو بيشتر نياز دارد. جنگ بلاخره تمام مي شود و انقلاب نيرو مي خواهد. مي گويد بمان، همين كه تو در اين روزگار قارعه زده نماز مي خواني و كميل زمزمه مي كني خدا از تو راضي است. مي گويد نرو، اينقدر تند نباش، اين قدر نگو وظيفه، به قدر توانت براي انقلاب خدمت كن. آن قدر كه به زندگي شخصي ات آسيبي نرسد. مي گويد بمان با ديگران چه تفاوتي داري تو؟ تو چرا بايد، آسايشت را فداي ديگراني كني كه ارزشش را نمي فهمند؟!. آسمان را خلاصه به زمين مي دوزد و در پوست تجربه و خير خواهي مثلا تعهدت را به همسر و خانواده و معلمي ات به رخ مي كشد.
شهادت: اين جا آخر خط است. پايان سه حرف الفباي زندگي نور الله. اين جا جايي است، كه شيطان را با همه ي وسوسه ها و مكر هايش راه نمي دهند. اين جا پايان انتخاب نور الله است. شهادت يعني نور الله آزاد از وسوسه هاي شيطان مي داند صاحب حقيقي عزت خداست. قريب به بيست و هفت سال از شهادت اين جوانمرد مي گذرد. خدا مي داند، نور الله اگر نرفته بود، به اندازه ي امروز نزد خدا و خلقش عزت و آبرو نداشت. خدا مي داند، نور الله اگر بر انجام وظيفه اش اصرار نداشت، امروز براي ما نسل دور از صحنه هاي انقلاب و جنگ اين قدر الهام بخش و تاثير گذار نبود. خدا مي داند، نور الله اگر پاي از ميدان مبارزه بر مي داشت، هرگز به اندازه ي امروز محبوب دل هاي ما نبود. نور الله اگر مانده بود، برايمان يك آدم تكراري بود، مثل خيلي ها. يك آدم عادي، آن قدر عادي كه يك آموزگار دبستان پدر و مادر هايمان يا شايد دايي ها و عموهايمان برايمان عادي است.
پ.ن1: ما مانده ايم و الفباي زندگي مان. ما مانده ايم و الف"جنگ نرم و نهضت نرم افزاري و جهاد اقتصادي و تحول در علوم انساني و تحول در نظام آموزشي و اداري و نهضت هاي اسلامي منطقه و نهضت بيداري جهان و زمينه سازي براي تمدن اسلامي به رهبريت حضرت حجت(عج) از طريق مبارزه و به چالش كشيدن غرب فكري ، فرهنگي و تكنولوژيك" و ب"وسوسه هايي كه هركداممان مي شويم براي شانه خالي كردن از درك مصائب سربازي اسلام و انقلاب" و حرف سومي كه انشا الله قابل افتخار باشد.
پ.ن2:پيش از همه لازم مي بينم به بهانه ي اين ايام آرزوي پاياني به زيبايي پايان الفباي زندگي شهيد نور الله داشته باشم، براي همه ي اهالي تعليم و تربيت. و نيز عرض ارادتي خدمت همه عزيزاني كه در سال هاي تحصيلم مديون محبت هايشان شده ام خصوصا آموزگاران دبستان و راهنمايي دوران تحصيلم در جوشقان ونيز خصوصا عموي بزگوارم.
پ.ن۳:لازم است از آقای مهدی جزی بخاطر در اختیار گذاشتن تصاویر شهید بزرگوار تشکر نماییم.
تصاویر شهید در کلاس درس مدرسه ی شهید کلانتری سال۱۳۶۳ را در ادامه مطلب مشاهده نمایید.
ادامه مطلب...



